ردیفنام محصولتعدادافزودنکاستنقیمت (تومان)حذف
جمع کل خرید 0
پرداخت ×

تن ساز کالا

کامبیز دیرباز و همسرش در مسافرت نوروزی خارج از کشور

بیوگرافی کامبیز دیرباز

کامبیز دیرباز متولد ۱۲ شهریور ۱۳۵۴ در تنکابن متاهل فارغ‌التحصیل رشتهٔ بازیگری از دانشگاه هنر و معماری فعالیت کاری خود را در سال ۱۳۷۲ آغاز کرد. وی اصالت تنکابنی دارد و فعالیت هنری را از سال ۱۳۷۶ در تئاتر سیاوش خوانی شروع کرده است. فعالیت سینمایی او از سال ۱۳۷۸ با حضور در فیلم دختران انتظار آغاز شد. او سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را در بیست و دومین دوره جشنواره فیلم فجر در سال ۱۳۸۲ برای بازی در فیلم دوئل احمد رضا درویش بدست آورد.

در این مطلب عکس های کامبیز دیرباز و همسرش و دختر در سفر های نوروزی مشاهده می کنید

نوروز 95 کامبیز دیرباز

کامبیز دیرباز و همسرش در تعطیلات عید

فیلم‌های سینمایی کامبیز دیرباز

۱۳۷۸     دختران انتظار         رحمان رضایی

۱۳۸۱     نغمه         ابوالقاسم طالبی

۱۳۸۲     دوئل         احمدرضا درویش

۱۳۸۴     گرداب         حسن هدایت

۱۳۸۴     به نام پدر         ابراهیم حاتمی‌کیا

۱۳۸۵     سرگیجه         محمد زرین‌دست

۱۳۸۵     مقلد شیطان         افشین صادقی

۱۳۸۵     اخراجی‌ها         مسعود ده‌نمکی     بازیگر

۱۳۸۶     انعکاس         رضا کریمی     بازیگر

۱۳۸۷     یک گزارش واقعی         داریوش فرهنگ

۱۳۸۷     کلبه         جواد افشار

۱۳۸۷     عیار ۱۴         پرویز شهبازی

۱۳۸۸     شرط اول         مسعود اطیابی

۱۳۸۹     قفس طلایی         محمد زرین‌دست

۱۳۹۱     خاکستر و برف         روح‌الله سهرابی

فیلم‌های ویدیویی و تلویزیونی کامبیز دیرباز

۱۳۸۸     کیلومتر ۱۴ (اپیزود اول)         جواد افشار

۱۳۸۸     کیلومتر ۱۴ (اپیزود دوم)         آرش قادری

۱۳۸۸     بی کسی         آرش قادری

۱۳۸۹     سر سپرده         بهمن گودرزی

۱۳۹۱     قصه خاطره         محمد باقرآبادی

سریال‌های تلویزیونی کامبیز دیرباز

۱۳۸۳     تب سرد     علیرضا افخمی

۱۳۸۴ تا ۱۳۸۹     در چشم باد     مسعود جعفری جوزانی

۱۳۸۸ تا ۱۳۸۹     نابرده رنج     علیرضا بذرافشان

۱۳۸۶     پریدخت     سامان مقدم

۱۳۸۰     رستوران خانوادگی (دام)         حسین سهیلی زاده

۱۳۹۲     شام ایرانی     محمد شایسته

۱۳۹۲     بوی باران     حسین تبریزی

۱۳۹۳     میکائیل     سیروس مقدم

 

او ۲۹ اردیبهشت صاحب فرزند دختر شد و اسمش را نیاز گذاشت. کامبیز این خبر رو در صفحه شخصی خودش در اینترنت اعلام کرد و در توضیح ان نوشت : این فرشته کوچولو زیباترین هدیه اى بود که خداوند امروز به من داد.

دختر کامبیز دیرباز به دنیا آمد

نیاز دیرباز دختر کامبیز دیرباز

جشنواره ها و جوایز:

– برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم دوئل – ۱۳۸۲
– کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم به نام پدر – ۱۳۸۴
کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از نهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم دوئل – ۱۳۸۴

 

فیلم های سینمایی کامبیز دیرباز

بیوگرافی کامبیز دیرباز

عکس های دیده نشده کامبیز دیرباز

مجردی کامبیز دیرباز


کامبیز دیرباز بر مزار شهیدی والامقام که شباهت بسیاری از نظر ظاهری با او  دارد

کامبیز دیرباز در سال ۱۳۸۵ در فیلم سینمایی اخراجیها در نقش مجید سوزوکی به خوبی درخشید و محبوبیت زیادی بین مردم بدست آورد.

عکس های مجید سوزوکی در فیلم اخراجی ها

کامبیزدیرباز در فیلم اخراجی ها

 

عکس مجید سوزوکی واقعی در دستان ده نمکی

مسعود ده نمکی با عکس مجید سوزوکی

تو مثلا فرماندهی اگه تو بگی شیمیایی زدن بقیه باید بگن بمت اتمی زدن

همینطوری که توی جاده خاکی پر پیچ و خم شاخ شمیران به سمت تپه مهدی و دشت منتهی به دریاچه دربندیخان می رفتم تک و توک آدمهایی رو می دیدم که مثل لشکر شکست خورده به سمت عقبه می رفتند.خمپاره های صد و بیست که به سینه کش شاخ شمیران می خورد صدای مهیبی تولید می کرد که از ده تا خمپاره بیشتر بود .این صدا ترس رو تو دل ادم بیشتر می کرد.گاهی هم با مینی کاتیوشا رگباری سینه کش شاخ و تپه مهدی رو گلوله باران می کردند.

گاهی صدای خمپاره چه چه پرنده ها رو قطع می کرد و گاهی هم گل های قشنگ صحرایی رو پرپر می کرد. دفعه قبل که تو شاخ پدافند می کردیم عراقی ها با خمپاره شیمیایی می زدن یه بار که بوی سیر و بادام تلخ تو منطقه پیچید بیسیم زدم به گردان که برادر اینجا شیمیایی زدن. از پشت بیسیم بنده خدا گفت برادر مثلا تو فرماندهی اگه تو بگی شیمیایی زدن بقیه باید بگن بمت اتمی زدن یه خورده خوددار باش نیرو ها نترسن !!!!

نصف راه رو رفته بودم که صوت خمپاره صد و بیست که تو سینه کش شاخ نزدیکی های بالای سرم خورده بود منو نقش زمین کرد .سرم رو بالا اورم ببینم از بالا شاخ سنگی چیزی توی سرم نیافته دیدم که وا مصیبتا یه تیکه سنگی به بزرگی یه ماشین از شاخ جدا شده و داره میاد سمتم.شروع به دویدن کردن و خودم رو به یه سمت دیگه جاده رسوندم اما اتفاق دیگه ای که افتاد این بود که این سنگ جاده رو بست و آمبولانس ها که در حال رفت و امد بودند پشت تیکه سنگ گیر کردند.

مجید با شهادت مصطفی خیلی غیرتی شد و مثل فیلم «قیصر» داد زد که مصی رو کشتن !!!!!

نمی تونستم بیشتر از این معطل بمونم شروع کردم به دویدن به سمت تپه مهدی.وقتی رسیدم پای تپه مهدی دیدم عراقی ها گله ای با قایق هایی که خودشون رو به ساحل سمت ما رسونده بودند داشتن به سمت تپه هجوم می آوردند .مصطفی اینقدر آرپی جی زده بود که از گوشاش خون می اومد. وقتی متوجه اومدن من شد لبخندی زد که دندونهاش از پشت سیبیل هایی که از فرط سیگار کشیدن زرد شده بود معلوم شد. مصطفی مردونه تنگه رو نگه داشته بود اما یه لحظه تک تیر انداز دشمن شکارش کرد و تیر قناسه تو دهنش نشست.وقتی مجید و بقیه دیدن مصطفی تیر خورد جا خوردن چون اون اولین شهید دسته اخراجی ها بود.مجید با شهادت مصطفی خیلی غیرتی شد و مثل فیلم «قیصر» داد زد که مصی رو کشتن !!!!!

بعدش هم تیربار رو برداشت و رفت رو یال تپه مهدی و شروع کرد به رگبار بستن گله عراقی ها.

من هم رفتم بالا و دوربین رو انداختم تو دشت دیدم عراقی ها با اون هیکل های گنده چند تا از بچه های پلنگی پوش جغله رو مثل قربونی بغل کردن دارن با خودشون اسیر می برن. دیدن این صحنه از بالای تپه درحالی که نیروی کافی برای سرازیر شدن تو دشت نداشتیم خیلی ناراحت کننده بود.دو سه تا هلی کوپتر دو ملخه عراقی هم وارد معرکه جنگ شدن و شروع کردن به رگبار بستن بچه ها.تنها راه و وسیله مقابله ما با اون هلی کوپتر ها تیربار و آر پی جی بود.

داش مسعود بالاخره من آدم شدم؟

یه لحظه که گرد و خاک شلیک های هلی کوپترا خوابید متوجه شدم مجید افتاده. بچه ها مجید رو به پایین تپه منتقل کردن و زخمهاش رو بستن .ماهم حمله هلیکوپتر ها رو که جواب دادیم برای بستن تنگه رفتم کمک بچه هاو سر راه وارد سوله بهداری شدم با دیدن زخم های مجید انگار آب سردی روی سرم ریختن. تیرها به سفید رون مجید خورده بود و به شدت خونریزی داشت. همه به مجید امید می دادن که الان آمبولانس می رسه اما نمی دونستن که جاده بسته است و آمبولانسی نخواهد رسید. رفتم پیشش بادیدن من لبخند تلخی زد و با چشمهاش باهام حرف می زد. انگار داشت می پرسید داش مسعود بالاخره من آدم شدم؟

من هم گریه ام گرفته بود اما نمی تونستم جلو بچه ها گریه کنم بغضم رو خوردم و از سنگر بیرون اومدم صدای گریه رفقاش که بلند شد فهمیدم مجید تموم کرد. درست روز هفتم تیر شصت و هفت. عراقی ها داشتن عقب می نشستن نیروهای کمکی هم داشتم می رسیدن .شاخ شمیران تنها خطی بود که تو اون ماهای آخر جنگ نشکست.

دوست دختر و شریک زندگی خودت را پیدا کن+عکس
شما اینجا هستید :

کامبیز دیرباز و همسرش در مسافرت نوروزی خارج از کشور

فان پاتوق مجله سرگرمی و خانوادگی
فان پاتوق مجله جامع شامل خبر، سرگرمی، روانشناسی، زناشویی، مد، دکوراسیون، آشپزی، پزشکی
تقویت قوای جنسی

بزرگ کننده آلت تناسلی